۲۷ شهریور ۱۳۹۳
عکسهای از آفریقا به روایت یه آماتور

چندتا عکس از آفریقا…در یک سفر گردشگری در قبایل و نه توریستی و در هتل… که توسط خاله جان بنده گرفته شده و من گلچین گذاشتم.
عکسهای مربوط به حیوانات وحشی در پارک حفاظت شده گرفته شده

خمیازه آقاشیره

 

لاک پشتهای نشسته بر گُرده اسب آبی

ادامه عکسها در دنباله مطلب
Continue Reading »


۲۳ شهریور ۱۳۹۳
برای رفع نگرانی

دیروز دوستی باهام تماس گرفت که نگرانم شده بود…وقتی علتش رو پرسیدم…گفت تو بیشتر ازیکماهه که ننوشتی حتی برای تولدت هم به روز نکردی،کامنت دونیت هم بسته است…

دیدم حق داره…برای همین خواستم چند خطی بنویسم لااقل برای اطلاع دوستانی  که تو فیس بوکم نیستن…چون من اونجا هستم هرچند کم رنگتر از قبل.

من خوبم و تنها علت فعالیت کمم در وبلاگ…پر رنگ تر شدن زندگی حقیقی مه…وقتم رو تمرینات فیزیوتراپی و حرکت درمانی خیلی می گیره و دیگه جونی برام نمی مونه برای سروکله زدن با دنیای مجازی.

حدود ده روز پیش هم مهمان داشتم…خاله جهانگردم که از آفریقا اومده بود.

یاد رادیو کردم و ثبت خاطراتش…حالا بعدا چندتا عکس میذارم که خودش تو سفر گرفته و به نظر من خیلی قشنگن و ارزش دیدن داره.


۱۴ مرداد ۱۳۹۳
عاشق واقعی

زار زدم و نگاه کردم…قبلا تعریف این قسمت برنامه”ماه عسل ” رو شنیده بودم ولی ندیده بودم.

همسرش لُپ مطلب رو گفت، با مریضی زندگی کردن خیلی سخته….سخت.

 

http://www.aparat.com/v/6Z4c1

___________________

یک کامنت خصوصی که برام گذاشتن و حیفم اومد  عمومیش نکنم ،البته بدون نام
“همسرِ من هم نشانۀ واقعیِ مردی عاشق رو داره…تمام ۶ ماهو اندی که من بیمارستان بودم حتی یک روز هم وقت ملاقات از دست نداد و هر دفعه هم غذا می آورد و خودش می گذاشت دهنم…من معذب میشدم و میگفتم پرستارا هستن و اونا کمکم میکنن…میگفت اصلأ , برای من خوشترین کارِ که برای غذا خوردن کمکت کنم…الان بزودی ۴ سال میشه…تمام این مدت حتی اطاق خوابمون جداست چون من ۲۴ ساعت پرستار دارم و شیفت شب باید دو سه بار منو برگردونه تا زخمِ بستر نگیرم…و همش به کار اینها نظارت میکنه…بهش گفتم من دیگه زن نمیشم برات میگه تو فقط زنِ من نیستی تو تمام زندگیِ منی…وقتی سر کارِ هر وقت میتونه بهم زنگ میزنه که حالت خوبه میرسن بهت؟… کلن خیلی حواسش به منه…چند شب پیش من هم گرمازده شده بودم و هم قندم و فشارم بالا بود مثل پروانه دورم میچرخید ..رفت از انباریمون که تا خرخره پره کارتونه پنکه رو کشید آورد بالا…منو برد تو ایونمون و مرتب حوله خیس میکرد و میگذاشت رو سرم تا وقتی گفتم بهتر شدم ول نکرد…خواهرم میگه والا این شوهر نیست یه فرشتس برات..اینارو نمیگم که پز بدم…فقط منظورم اینه هنوز عاشق هایِ واقعی پیدا میشن و اینو برای همه آرزو میکنم که فرشتشونو پیدا کنن و اونا که پیدا میکنن قدرشو بدونن…وقتی تلفنی و از راه دور خواستگاری کرد من از قراره معلوم بهش پیغام داده بودم که چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش…هم منتظره حادثه هم فکر خطر باش… 

 

 

سر تعظیم و احترام فرود میارم : )


۱۲ مرداد ۱۳۹۳
اوخ خوشرنگ!

تو یه اتفاق با صورت خوردم زمین و پیشونیم یه کوچولو باد کرد و کبود شد و از دردش گریه کردم…

فرداش مهمون داشتیم و دوستم اومد برای کمک بهم…موقع آرایش بهم گفت،پیشونیت چی شده؟

بعد شرح جریان ،گفتم: اوخ شده!!!

گفت چه اوخ خوشرنگی!!! ;)

گفتم:آره با رنگ لباس و آرایشم ست ه!!!!!!!!!! :)

پ.ن:در هر شرایط بد و سختی بگرد،حتما نکته مثبتی پیدا می کنی که بهش بخندی. :p


۲۵ تیر ۱۳۹۳
فاصله طبقاتی

۱- یه دختر دبستانیم،یه کادیلاک آبی نقره ای سر کوچه مون پارک میکنه. همیشه با شگفتی و تحسین بهش نگاه می کنم و با ذهن بچه گونه ام به خودم میگم…صاحب ماشین عجب پولداره…چه ماشین خوشگلی هم داره.
۲- دبیرستانی ام و بحبوحه جنگ،همسایه بغلی یه ماشین تویوتا کرولا داره… با خودم میگم چه ماشین شیک و کلاس بالایی.
۳- یه دختر ۱۹ ساله ام…تا حالا قفل مرکزی رو ماشین ندیدم!… فامیل پولدارمون ماشینش دزدگیر و قفل مرکزی داره…وقتی می خوام سوار ماشین بشم می بینم راننده شخصا درها رو باز نمی کنه و درها بازند…با نگرانی بهش می گم،یادتون رفته بود درها رو قفل کنید!!!
۴- یه دختر ۲۳ یا ۲۴ ساله ام… اون موقع هرکی یه ماشین گلف داشت دیگه آخر دخترکُش بودنش بود…و خواستگار من داشت.
۵- تازه این ماشین جدیدها اومده بود،طرف یه گالانت قهوه ایی سوپر سالون داشت…تا حالا نه دیده بودم و نه سوار شده بودم…وقتی سوار شدم با خجالت پرسیدم،ببخشید شیشه چطور میاد پایین؟
.
.
.
و الان ،،،فاصله طبقاتی به سرعت نور و به سادگی همین نقطه ها ایجاد شد… و حالا حتی اسم خیلی از ماشینهایی رو که تو خیابون می بینم بلد نیستم…دیگه چه برسه به جرات آرزو کردن و خواب و خیالش.


۲۰ تیر ۱۳۹۳
تکرار ِهرساله

مدیرعامل سازمان انتقال خون ایران گفت که این روزها به دلیل روزه دار بودن بسیاری از هموطنان، آمار اهدای خون در کشور با افت چشمگیری مواجه شده و ذخایر خونی کشور برای کمک به بیماران نیازمند، کاهش پیدا کرده است.

به گزارش ایرنا از روابط عمومی سازمان انتقال خون ، ˈعلی اکبر پور فتح اله ˈ افزود: بیماران هموفیلی، تالاسمی،دیالیزی، بیماران نیازمند جراحی، نوزادان مبتلا به عوارض ناشی از ناسازگاری خون،پیوند اعضا، مصدومان سوانح مختلف مثل سوختگی های شدید ، تصادفات رانندگی و مبتلایان به انواع سرطان ها به ویژه در مرحله شیمی درمانی از جمله بیمارانی هستند که نیاز آنها به اهدای خون، همیشگی است و این نیاز اضطراری آنها ربطی به ایام مختلف سال ندارد.

وی اظهار داشت:در ماه رمضان ساعت کار بسیاری از پایگاه های انتقال خون در سراسر کشور نیز افزایش پیدا کرده و آنها تا چند ساعت بعد از افطار هم کار می کنند، امید می رود شهروندان روزه دار برای تکمیل اعمال معنوی خود در ایام رمضان، بیماران نیازمند به اهدای خون را تنها نگذارند و در ساعت های پس از افطار به یاری آنها بشتابند.

پور فتح اله خاطرنشان کرد:روزه داری نه تنها با اهدای خون منافاتی ندارد، بلکه حتی به سلامت بدن نیز کمک می کند و افراد روزه دار هم می توانند بدون به وجود آمدن هیچ مشکل یا عارضه ای جسمی، در روزهای ماه مبارک رمضان هم به اهدای خون اقدام کنند.


چند روزیه که بدجور خالص و مخلص خودم شدم…کارهایی رو انجام میدم که عمرا قبلا در مخیله ام می گنجید که بتونم انجامشون بدم به تنهایی.

وقتی کم میارم یا دیگه انرژی و زورم به انتهای خودش نزدیک میشه،با خودم تکرار می کنم : تو ویولتی، می تونی.جماعتی چشمشون به توئه… و اون وقته که ته مونده انرزیم رو جمع می کنم و یا علی…می تونم. :)


۱۲ تیر ۱۳۹۳
یاری سبز

بچه ها می خوام یه چیزی بخرم (تبلت یا گوشی لمسی) که بتونم برنامه viber va line…رو روش داشته باشم(چون با گوشی فعلیم که نوکیا آشا ۳۰۲) نمیشه…جهنم و ضرر :D   قیمتش هم بین ۷۰۰ تا یک میلیون باشه….شما چی پیشنهاد میدین؟که کاربرد سختی هم نداشته باشه؟


از اونجاییکه ابتکار عملم مورد تایید و استقبال جمع قرار گرفت!! موارد دیگه هم یاد میدم.

این نوشته به درد دوستان کم توان یا ناتوان مث خودم می خوره.

من الان بیشتر از دوهفته است که ویلچر برقی خریدم چون واقعا دیگه یه دستی پیش بردن ویلچر معمولی خیلی برام سخت شده بود.

تو همین مدت کم به فکر افتادم تا از موارد مثبتش کمال استفاده رو ببرم.

یکی از موارد مثبتش اینه که وزنش سنگینه و در موقع توقف کامل یذره هم تکون نمی خوره برای همین جسم قابل اتکایی ه .

۱-میرم نزدیک تخت و کف پاهام رو میذارم رو لبه تخت و پایه های ویلچر رو هم جمع میکنم بعد با سرعت آهسته ویلچر، به تخت نزدیک و دور میشم این حرکت سبب میشه زانوهام جمع و بسته بشه و ورزش داده بشه…تازه فک کنم اینطوری عضلات ساق پا و روون هم کار کنه و از آتروفی و کوچک شدن عضلات پا اجتناب شه.

۲- پایه های ویلچر رو میگیرم که تعادلم بهم نخوره و سرنگون نشم و از کمر خم میشم به سمت پایین تا جاییکه می تونم بعد بالاتنه ام رو میکشم بالا تا صاف شم(البته کامل نمی تونم صاف شم و قوز دارم) این ورزش هم برای عضلات کمر و شکم خوبه.

۳- حالا باید یه راهی پیدا کنم برای ورزش دادن عضلات پشت پا که از کوتاه شدنشون جلوگیری شه…تو همین خم شدن به سمت پایین عضله پشت پام به شدت درد میگیره و کشیده میشه…دقیقا مسیر رگ سیاتیک…شما پیشنهادی دارید؟


امروز از خودم خیلی راضیم…چرا؟
چون یه سری از کارها رو که فک میکردم عمرا بتونم به تنهایی انجام بدم رو خودم به تنهایی و با ابتکار عمل انجام دادم.
مثل چی؟ مثل گرفتن و کوتاه کردن ناخنهای دست و پا.
شاید از نظر تو نوعی که از سلامت برخورداری خیلی کار پیش پا افتاده و احمقانه ایی به نظر برسه…ولی برای منی که از چهار دست و پا فقط یه دست ِ نیمه فعال دارم و رو ویلچر هم نشستم،یعنی شکستن شاخ غول.
ابتکارعملم چی بود در جهت خودکفایی؟
وقتی رفتم حموم که ناخنهام آب خورد و نرم شد!!! اون دستی که باید با دست ِ نیمه فلجم ناخنهاش رو کوتاه میکردم…به کمک دندونهام ناخنهاش رو کوتاه کردم :P . بعدم که اومدم بیرون و رو ویلچر نشستم. رفتم کنار تخت و پایه های ویلچر رو زدم کنار که کاملا به تخت نزدیک بشم،بعد با کمک دست نیمه سالمم پاهام رو گرفتم و گذاشتم رو لبه تخت و ناخنهاش رو با ناخن گیر گرفتم.
تا حالا اینکارها رو دیگری برام انجام میداد و امروز و انجام آنها خودکفا…یعنی آخر لذت و حال. :)